محمد مفيد مستوفى بافقى
218
جامع مفيدى ( فارسى )
خطهء يزد و سركار خاصهء شريفه سرافرازى يافته علاوهء منصب سابقش گرديد و يوما فيوما به خدمات مجدد و خلاع فاخره مفتخر و مباهى گرديده زمام اقتدارش بلندى گرفت ، و هرالتماس و استدعا كه از درگاه پادشاه عالمپناه مىنمود به اجابت اقتران مىيافت و او نيز ابواب احسان [ 177 ب ] بر روى همگنان گشاده در انجاح مطالب ايشان تقصير و تهاون نمىنمود . لهذا فصحا و بلغاى زمان زبان به مدائحش مىگشادند . و چون اين چند بيت كه يكى از اهل استعداد در مدح آنجناب در رشتهء نظم درآورده در نظر بود ثبت افتاد ، شعر : رفيعمنزلتا از فيوض خلق خوشت * كند نسيم صبا در چمن گلافشانى تو آن رفيع جنابى كه هندوى در تو * نيايدش به نظر اقتدار كيوانى تو آن يگانهء دهرى كه از ره ادراك * نگفته ميشنوى ناشنيده ميدانى رموز مخفى تقدير بر تو مكشوف است * ز لوح جبهه خط سرنوشت مىخوانى مراست شكوهاى از دست بىوفايى دهر * بيان كنم به تو تا عرض حال من دانى منم كه ساحل اميدم از تهىدستى * هميشه مىكند از اشك ياس عمانى منم كه كشتى بختم به لجهء اميد * نديده باد مرادى به غير طوفانى غرض ز دردسر بندگان آن خدّام * از آن ره است كه چون شرح حال من دانى